شهریور ۱۹، ۱۳۹۰

خـــــــــــــــــیلی

فی‌الحال، آدمی که من باشم، اهم برنامه‌های آینده‌ام این است که با ده دوازده تا بخیه توی چهار گوشه دهان و با شش دندان لق در فک بالا و یک لکه سرخ خون توی چشم چپ و دماغی که مجاز نیستم با آن فین کنم و به همه این‌ها اضافه کنید بیش از بیست و چهار ساعت بی‌خوابی و کوفتگی بدن و دهان‌دره‌هایی به ارتفاع خط‌‌کش بیست‌ سانت، توی تاریکی غربت ساعت سه و نیم نصفه شب روی تخت فنری دنج خانه دراز بکشم، به موسیقی هارش کولر گوش جان بسپرم و مدام با خودم تکرار ‌کنم که من ... که من چه قدر خوشبختم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر