دی ۲۹، ۱۳۹۰
دی ۲۷، ۱۳۹۰
From IRAN
بغضم ترکید. بغضم. ناجور. ترکید.
بعد خواستم شروع کنم به تک تک بچهها اس ام اس دادن که های ملّت آب دستتونه بذارین زمین، پا شین بیاین پارتی کنیم. بگیم. بخندیم. بترّکونیم. هر کوفت و زهرماری هم دارین وردارین بیارین بخوریم ... به سلامتی ایرانمون. به سلامتی اصغرمون که جایزه برده. فرام ایران.
خواستم وردارم به دوست آشناهای تو ایران زنگ بزنم، بگم: صبح بخیر. مبارکه. و دقیقا همین صبح بخیر، مبارکه و نه دیالوگی که سلام، خوبی، خوبم، راستی داشته باشد سرش که ما صبح مبارک رو مدتهاست که فراموش کردیم. که ما اونقدر خبر بدهامون رو دست دست کردیم که دیرتر بگیم، ذوقمرگیم که همین خبر خوب، همین خبر خوب غنیمتمان رو زودی با هم شریک شیم و بمیریم. صبحتون مبارک که اصغرمون جایزه برده. فرام ایران.
خواستم برم همخونهایهای چکیم رو از خواب بیدار کنم و بگم که مملکتم گل کاشته. بعد همون جور علامت سوال و حیرون خواب ازم بپرسن اخمدینیجاد دوباره گه اضافی خورده؟ کسی ترور شده؟ بمب اتمتون شلیک شده؟ سفارتی پردهش رو کشیدن پایین؟ جنگ شده؟ انقلاب شده؟ خانوادهت سالمن؟ دوستات چطور؟ تو چی کار میخوای بکنی؟ و بعد من استاپشون کنم، بلند بلند قاه بزنم، سینهم رو صاف کنم و بگم: نو گایز، دیس تایم وی آر نات لوزرز. وی وُن د گلوب. گولدن گلوب. تل می. یو نو اصغر؟ بعد همون لحظه که با چشمای وق کرده چهار تا شده زل زدن تو چشمای من و شاکّن، چراغ اتاقشون رو خاموش کنم، در اتاقشون رو ببندم، یه سیگار دود کنم و همونجوری که دارم دودش رو بیرون میدم، بلند تو راه برگشت به اتاقم بگم: گو بک تو اسلیپ. ایت دازنت متر یو دنت نو هیم. بات ... بات ... بات ویت ... یو شود نو اور اصغر. بلندتر. کاز هی وُن دِ پرایز. یی. بلندتر. اور اصغر. خیلی بلندتر. فرام ایران.
خواستم برم همه جا تو اینترنت جار بزنم که هی پیپل، وی وُن گلدن گلاب. بعد گلدن گلابش رو هم این طوری بنویسم. گلدن ... گلاب. بعد منتظر بمونم که خارجیا یکی پشت سر اون یکی لایک بزنن و کانگرجولیشن بفرستن و من هم تو جواب همهشون یه دو نقطه پی بذارم و بنویسم: یِی. اور اصغر وُن دِ پرایز. فرام ایران.
خواستم برم تو شهر جار بزنم که های مردم، خواب بسه. بلند شین شهر رو راه بندازین. باهاتون کار دارم. آهای شماهایی که تو شاپها، شماهایی که تو بارها، شماهایی که تو باشگاه، شماهایی که تو دانشگاه، بانکا، ادارهها، بقالیا، چقّالیا، با همه همهتونم. همه شماهایی که چس مثقال تاریخ و فرهنگ نداره کشورتون. شماهایی که سند افتخار مملکتتون، اینه که خایه خوک رو هم میخورین با بقیه گوشتش. شماهایی که وقتی از کشورتون حرف میزنین، اولش یه خنده تحویل آدم میدین و میگین: یو شود ترای ایت سام دی. کاز اُل وی هو در، آر هُرز و سکس لایف. شماهایی که وقتی تو جواب سوالتون که از کجایی، میگیم فرام ایران، اخماتون تو هم میره، تپش قلب میگیرین، دستتون کند میشه، کار براتون پیش میاد، پروفایل فیسبوکتون رو میبندین رومون، فکرای مزخرف عن میکنین در موردمون. آها. آره. همه شماها. پاشین یه پیژامه رو زیر شلواریاتون بپوشین، پنجرههاتون رو وا کنین، خودتون رو تکون بدین و بزنین بیرون و بشنفین که یکی بلند داره داد میزنه: هی پیپل. اور اصغر وُن دِ پرایز. فـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرام ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــران.
لپتاپ رو گذاشتم رو میز. دی وی دی جدایی رو که از ایران با خودم آورده بودم، گذاشتم توش پخش شه. بعد رو تخت دراز کشیدم، یه سیگار روشن کردم، زل زدم به سقف و عین دیوونهها مدام میگفتم: فرام ایران، فرام ایران. فرام ... ایران.