دی ۲۹، ۱۳۹۰

یه روزی یه فیلم در مورد این مرد گل‌فروشِ ریشویِ عمّامه به سری که هر شب یه گوشه بار تنها می‌ایسته، رقص مستا رو نیگا می‌کنه و هیچ کی هم ازش گل نمی‌خره، می‌سازم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر