تیر ۱۵، ۱۳۹۰

پس هستم

احتمالات زیادی وجود دارد.

مهمترینش این که دغدغه مهمتر از نان شب است. البته نان شب هم به جای خودش مهم است ها! نه که نباشد. نه این که بخواهم خدای نکرده ارزش کارش را پایین بیاورم. نان شب نباشد، آدم گشنه می‌شود. آدم گشنه خوابش نمی‌برد. آدم بدون دغدغه خوابش می‌برد. دیده‌ام که می‌گویم ها! پس با هم دیدیم که نان شب هم ارزش‌های خودش را دارد و اصلاً این طور نیست که زبانم لال، دیده نشود یا که قدرش دانسته نشود. ولی خب به هر حال، هر بازی در نود دقیقه و پر پرش در صد و بیست دقیقه بالاخره، یک طرفش برنده است و یک طرفش بازنده و توی میدان همه رقیب و خارج میدان همه رفیق و از جور صحبت‌ها تا برسیم به این که خودتان انصاف می‌دهید دیگر که دغدغه، دغدغه است و نان شب، نان شب و دغدغه کلاسش بیشتر است و دو تا دال دارد و دو تا غین و بهتر هم توی دهان می‌چرخد .پس مهم‌تر است!

و احتمالات دیگری هم هستند که کلّا مهم نیستند و از حوصله این بحث خارجند.

۲ نظر:

  1. سلام
    "نان شب نباشد، آدم گشنه می‌شود. آدم گشنه خوابش نمی‌برد. آدم بدون دغدغه خوابش می‌برد"
    اهمیت نان شب تا این حد است که وقتی نباشد، دغدغه‌ی اصلیات می‌شود و وقتی باشد کلی دغدغه‌های جدید به وجود
    می‌آورد ولی خوب دغدغه، دغدغه است، کلاسش بیشتر است.
    ...

    پ.ن: خوندن نوشته‌های تو از نان شب هم مهتر است:دی
    البته وقتی با اینترنت دایل‌آپ بخوای بیای بلاگ اسپات یه دغدغه‌ای همچین ایجاد میشه که ای فدای سرت که ایجاد بشه رفیق! تا باشه ازین دغدغه‌ها!
    محض خنده: وقتی کلمه‌ی دغدغه رو میشنوم یاد یکی از سوالای فیس‌بوک میفتم که تو این مایه‌ها بود که دغدغه‌ی اصلی جوانان ایران چیست؟ بعد ملت جواب داده بودن که پیداکردن خط امام، و یا التزام عملی به ولایت فقیه :)

    پاسخ دادنحذف