مرداد ۰۸، ۱۳۹۰

آمبولانس‌نما

اگر می‌خواهید در ساده‌ترین حالت بفهمید که جانوری به نام "قدرت" می‌تواند چه بلایی بر سر شعور آدمی بیاورد، کافی است یکی از همین روزهای داغ تابستان به یکی از خیابان‌های پرتردد پایتخت بروید. بروید و چند دقیقه‌ای سرنشینان ماشین‌هایی را که با شیشه‌‌های پایین‌داده شده دارند دود غلیظ بنزین هفتصد تومنی می‌خورند و توی ظلّ گرما شرشر عرق می‌ریزند و با سرعت حلزون جابجا می‌شوند، زیر نظر بگیرید. بعد منتظر بمانید تا یک آمبولانس تک‌ سرنشین بدون بیمار که جیغ بق‌بقویش را بلند کرده از دور نزدیک شود، از میان ماشین‌های توی ترافیک با هزار اعصاب‌خوردکنی و آلودگی صوتی و روانی و استرس‌زایی به زور راه بگیرد، خودش را بیندازد توی خط بی‌آرتی و سر آخر هم راننده ای‌کیوسانش با آن خنده ملیح حاکی از رضایتش، بیلاخی توی دلش به توده‌ای که خر فرضشان کرده بدهد، دنده را به سه و چهار عوض ‌کند، جیغ ماشین را ببندد و ویـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــژ دور شود.

پ. ن: و طبیعتاً از ماست که بر ماست.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر