مرداد ۱۹، ۱۳۹۰
داره از قبیله ما یکی یکی کم میشه
این روزها، زنگی میخورد، گاهی، گوشیم، هر بار، از یکی از رفقای خوب روزها تا بگوید که
من رفتم و حلالم کن و بدرقه، فرودگاه نیا و فراموشت نمیکنم، فراموشم نکن.
بعد هم خدافظ خدافظ و یک آه بلند لعنتی، با خودم، که یعنی
تو هم رفتی رفیق؟ خدا بهمراهت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر